داشتم کتاب میخوندم..از اون تریپ»عمیقا» شده بودم و یه دستم به دم ابروی نداشتم بود..
کتاب که تموم شد طبق معمول قبل از اینکه از اتاق بیام بیرون یه نگاهی به خودم کردم..
دمه نبود بیچاره…
.
.
. همچین حال کردم اینو بزارم اینجا.. .
.
.
.
.
پ.ن 1: بابا عمق عمیق تعمق..داغوووون !
پ.ن 2:خدا پدر «مخترع» مداد ابرو رو بیامرزه..لول..